سروده ای برای سنگ مزارم
بهار مرده ی باغم ، شکوه خشک زمینم
نه قدرتی به رکابم نه شوکتی به نگینم
اذان کوچ شهیدم ، گرفته ام ، که دلم را
میان قبر گذارم کنار قبر نشینم
عتاب سرکش طوفان عبور میکند از من
شب سواحل وحشم اگرچه گوشه گزینم
نمک بریز به خونم برای کشتن زالو
بسوز پیکره ام را که بی گدار ترینم
سکوت میکنم اینجا برای ثانیه هایی
که یاد و خاطره ات می چکد زسقف نمینم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 11:6 توسط مجید خضرایی
|