از علمدار مانده تنها دست

اوکه رفته به سمت بالا دست

این یدالله فوق ایدیهم

برتر از او نرفته بالا دست

.

پیکرش مثل پیکر سقّا

پخش شد مثل قاصدک هرجا

نشده قابل شناسایی

جز برای زکیّه ی زهرا

.

گفته بودند راه پر خطر است

دشمنت در کمین و منتظر است

نیشخندی و سبکتر رفت

بند بند وجود او جگر است

.

اوج در اوج سادگی آموخت

از خمینی چو بندگی آموخت

بازبان سلیسِ کرمانی

به همه سبک زندگی آموخت

.

او به یاد داد خوب شویم

صبح امّید در غروب شویم

بی ریا بی بهانه گیری ها

میشود کاشف الکروب شویم

.

دید جمعی حواسشان پرت است

کار جمع خواصشان چُرت است

در نگاه مُردّد ِ محروم

سخن بی عمل همان چِرت است

.

دشمن اینسوی معبر آمده بود

فتنه در هر سه کشور آمده بود

چشم قرمانده سوی لشکر خصم

در کف دوست خنجر آمده بود

.

رفت و آتش به اختیار گرفت

عاقبت دامن نگار گرفت

بین آتش گذاشت جای قرار

داغ ِ او از همه قرار گرفت

.

گرچه پروانه وار میسوزد

آه او آتشی برافروزد

درس معراج رفتن از این مرد

جبرئیل آمده بیاموزد

.

حاج قاسم عجب تکی زده است

او چه نقش مبارکی زده است

دشمنش دید باز خورده شکست

صدخورَد ضربه گر یکی زده است

.

دشمن از او دوباره سیلی خورد

او فریب خدا چه عالی خورد

مکر او باز بر خودش برگشت

بدتر از ضربه های قبلی خورد

.

کاش بودی شهید طهرانی

که ببینی شهاب بارانی

جای خاورمیانه بنویسند

بعد از این خاور سلیمانی

.

تحت امر امام خامنه ای

در مسیر قیام خامنه ای

دست او شد علامت حجّت

تارساند پیام خامنه ای

هذا من فضل ربّی

تقدیم به مادر سادات