شعر سالگرد شهید قاسم سلیمانی
از علمدار مانده تنها دست
اوکه رفته به سمت بالا دست
این یدالله فوق ایدیهم
برتر از او نرفته بالا دست
.
پیکرش مثل پیکر سقّا
پخش شد مثل قاصدک هرجا
نشده قابل شناسایی
جز برای زکیّه ی زهرا
.
گفته بودند راه پر خطر است
دشمنت در کمین و منتظر است
نیشخندی و سبکتر رفت
بند بند وجود او جگر است
.
اوج در اوج سادگی آموخت
از خمینی چو بندگی آموخت
بازبان سلیسِ کرمانی
به همه سبک زندگی آموخت
.
او به یاد داد خوب شویم
صبح امّید در غروب شویم
بی ریا بی بهانه گیری ها
میشود کاشف الکروب شویم
.
دید جمعی حواسشان پرت است
کار جمع خواصشان چُرت است
در نگاه مُردّد ِ محروم
سخن بی عمل همان چِرت است
.
دشمن اینسوی معبر آمده بود
فتنه در هر سه کشور آمده بود
چشم قرمانده سوی لشکر خصم
در کف دوست خنجر آمده بود
.
رفت و آتش به اختیار گرفت
عاقبت دامن نگار گرفت
بین آتش گذاشت جای قرار
داغ ِ او از همه قرار گرفت
.
گرچه پروانه وار میسوزد
آه او آتشی برافروزد
درس معراج رفتن از این مرد
جبرئیل آمده بیاموزد
.
حاج قاسم عجب تکی زده است
او چه نقش مبارکی زده است
دشمنش دید باز خورده شکست
صدخورَد ضربه گر یکی زده است
.
دشمن از او دوباره سیلی خورد
او فریب خدا چه عالی خورد
مکر او باز بر خودش برگشت
بدتر از ضربه های قبلی خورد
.
کاش بودی شهید طهرانی
که ببینی شهاب بارانی
جای خاورمیانه بنویسند
بعد از این خاور سلیمانی
.
تحت امر امام خامنه ای
در مسیر قیام خامنه ای
دست او شد علامت حجّت
تارساند پیام خامنه ای
هذا من فضل ربّی
تقدیم به مادر سادات