دو گل مسلم و از باد خزان پژمردیم

وقت بالیدنمان بود ولی افسردیم

غربت آل علی ارث ز مادر بردیم

نمک عشق حسین از کف بابا خوردیم

ای مصیّب غرض این نیست که آزاد شویم

نذر کردیم که قربانی سجّاد شویم

...

سمت دروازه نرو راس پدر بردار است

دیدن شرم پدر سخت‌ترین آزار است

بعد یک سال تن او وسط بازار است

اینکه ما جان نسپاریم ز داغش عار است

طوعه بشنیده مناجاتش و حاجاتش را

ما به عهده بگرفتیم نذوراتش را

...

دل او شاد نماییم ز سرمستی خویش

هدیه بر یار نماییم همه هستی خویش

تا که دشمن بشود مفتضح از پستی خویش

دست بردار نباشیم ز بی دستی خویش

تا که از خجلت عبّاس بیاییم برون

وعده ی ما لب دریا لب عطشان در خون

...

چه مبارک سحری آمده نوّاب علی

مست گشتید از آن دُردی نایاب علی

شب قدر است که دیدید شما خواب علی

که شده مرقد مُسلم دم محراب علی

گرچه خنجر ز لب خنجرتان سیر شده

پلک بر هم نزده معجزه تعبیر شده

...

کوفه ای کوفه تقاص غم حیدر با ماست

آبرو بردن از این رسم محقّر با ماست

عمّه یک بار بفرمود و مکرّر با ماست

و بنا کردن یک کوفه ی دیگر با ماست

کوفه ی ما حرم عشق و شرف خواهد شد

شهر کوفه همه خدام نجف خواهد شد

....

مطمئن باش هوا صبح شود طوفانی است

از غریو دو ابرمرد هوا بارانی ست

شُخم زد مسلم و حالا دم بذرافشانیست

کار مختار عزیز است ولی چون ما نیست

بذر ما میوه دهد طوعه فراوان گردد

باز انسان در این میکده انسان گردد

...

هرگز اینجا نشود حُجره غیرت تعطیل

کوفه گردد حرم محکم اولاد عقیل

قدرت قبله زند ریشه به صد اسرائیل

یا که تسلیم خدا گردد یا عزرائیل

جان به قربان عقیل و پسران مسلم

یاد نصرالله ،حاجی مهنّد، قاسم

هذا من فضل ربّی

تقدیم به مادر سادات

....